حدیث نامکرر «مرنج و مرنجان»
باری به آقای ملکیان گفتم که برخی از مواجید شما به مواجید کسی همچون شیخ محمود امجد (که آقای ملکیان ایشان را میشناسد) نزدیک است، با وجود تفاوتهای بسیار عظیم نظری. گفتم ایشان دین را (که البته منظور دینداری است) دو کلمه میداند: مرنج و مرنجان و شما نیز هم. استاد ملکیان که مانند همیشه با توجه و احترام تمام به مخاطباش گوش میداد، گفت: بله بنده هم بارها گفتهام که دینداری عبارت است از تحمیل کمترین رنج و تحمل بیشترین رنج.
داشتم مصاحبهای از استاد ملکیان میخواندم که به همین جمله برخوردم و یاد این قضیه افتادم:
«مهمترین مشخصه انسان دیندار این است كه بیشترین توان تحمل درد و رنج و كمترین خواست تحمیل درد و رنج را دارد. اساساً بهگمان من، بهترین تعریف دینداری (دینداری، نه دین) این است: بیشترین توان تحمل درد و رنج و كمترین خواست تحمیل درد و رنج»
و این:
«التزام صادقانه و جدی به سه بخش عقیدتی، اخلاقی و عبادی دین انسانی میسازد كه بیشتر از دیگران میتواند درد و رنجها را تحمل كند و كمتر از دیگران میخواهد درد و رنج بر غیر خود تحمیل كند.»

نظرها
سلام توی مدتی نه چندان زیاد مکرر در مکرر اسم امجد را می اوری فقط به عنوان نظر عرض می کنم که تکرار برخی اسمها از شیرینی آن می کاهد در شرایطی که خیلی ها حتی اسم او را برای اولین بار از تو می شنوند و نیز برخی ذهنیت های دیگر ایجاد می کند . . . قدری کم اش کنی بهتر نیست ؟ اگر کامنتم برسه خوبه با این وضع افتضاح کامنت گذاری برای ملکوت تو !!!!!!!!!!
یاسر: روی مطلبات فکر میکنم.
Posted by: mohamad taheri | February 12, 2007 7:03 PM
سلام سيد جان. پست كوتاه ولي جالبي بود. حس عميقي را در من برانگيخت. راستي خوشحال ميشم به من سر بزني. در دو مطلب اخيرم چيزهايي نوشته ام كه دوست دارم نظر تو را هم بدانم.
یاسر: چشم سر میزنم.
Posted by: محمود م | February 13, 2007 1:16 AM
پسر تو كه امشب با اين ناپيدايي ات درد و رنج ما رو حسابي افزايش دادي!
یاسر: خانمام بیخود جوش میزند علی البته از همدلی و لطف شما در ان شب ممنونام.
Posted by: علي | February 13, 2007 3:19 AM
آیا دینداران باامر به معروف ونهی از منکر باعث رنجش دیگران نمی شود؟
یاسر: نمیدانم ربط این سوال با مطلب من چیست و اینکه از پاسخ به این سوال میخواهید چه نتیجهای بگیرید اما پاسخ این سوال این است که بستگی به نوع امر به معروف و نهی از منکر دارد.
Posted by: سید مهدی طاهری | February 13, 2007 1:37 PM
سلام
هنوز فکر می کنم تفکرات شما به هم ریخته، التقاطی و ناپخته است
آخه ملکیان چه ربطی داره به امجد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شما خوبید؟
...
به هر حال...
با رساله دخانیه
مروری بر تاریخچه دود در مدرسه
به روز شدیم
یاسر: اولا معتقدم که مواجید باطنیان جهان به هم شبیه است لذا ربط دارد. ثانیا همین مدرسه عالی بود که ما را دودی کرد و لذا با نوشتن تاریخچهی آن موافقام البته باید تاریخچهی برخی چیزهای دیگر را هم در مدرسه عالی نوشت.!!!
Posted by: دانشطلب | February 14, 2007 1:21 PM
بسم الله الرحمان الرحیم. سلام علیکم.
«مرنج و مرنجان» بس لطیف و زیبا است، ولی برای آگاهی از این که «دین» چیست، بهتر است به منابع اصلی ی دین رجوع کرد. دین ظاهراً امری تفصیلی است. تقوا هم تفصیلی است. «مرنج و مرنجان»، کرشمه ای از گوهر دین است. جنبه ی اخلاقی ی دین. جنبه ی اجتماعی ی دین. گمان کنم مصباح یزدی گفته بود «دین، صبغه ی الاهی زدن به مسائل مختلف است». ابراهیمی ی دینانی عیناً گفته بود: «تدین انسان، رابطه مستقیمی با برخورد اجتماعی اش دارد. تدین، ایمان و اعتقاد به معنویات، روابط اجتماعی را تنظیم می کند.» (روزنامه ی اعتماد ملی، یکشنبه، سوم دی 1385؛ ص 8.)
یکی از رفقا، در http://pastoo.blogspot.com/2007/01/blog-post_25.html نوشته: « از راهنماي يك هتل در تهران:
باز نويس: لطفا براي رعايت حال بانوان از ورود با پيژاما و زيرپوش در سالن هتل و راهروها خودداري فرمائيد.
»"رعايت حال بانوان" در جمله بالا دقيقا يعني چه؟» شاید این جمله ی «لطفاً حجاب اسلامی را رعایت فرمائید»، چیزی تو همون مایه ها است. چند سال پیش خواندم در کرمان (؟) پارکی است که فقط زنان چادری را راه می دهند. گفته بودند «کار ما، اجابت خواست خانواده ی معظم شهدا است».
این جانب هم در سینما نبردن خانمم ظالمم، هم در نبردن او به پیتزافروشی. تهدیدم کرده اگر آدم نشوم، می آید کامنت می گذارد (البته تهدیش برای پیتزا و سینما نیست). من گفتم تو رو خدا نه! آدم میشم!
یکی از احادیثی (؟) که از معنا تهی شده، ظاهراً «النصیحة لأئمة المسلمین» است. من شاخ درمی آورم، وقتی طلاب نامه ی سرگشاده به آقای رفسنجانی می نویسند و جواز کار خود را «النصیحة لأئمة المسلمین» ذکر می کنند. مگر امام مسلمین رفسنجانی است؟ مگر خاتمی است؟ مگر احمدی نژاد است؟
جائی گفته بود: «ما نباید وقت داشته باشیم خطبه های فلانی را در نماز جمعه گوش بدهیم.»
الفاظ الکی. القاب الکی. توجه کن به معرفی ی سیدمحمدحسین حسینی ی طهرانی از جانب فرزندش (بعد از آیات و احدیثی چند):
« بدون شكّ يكى از برجستهترين شاگردان مكتب نورانى اهلبيت سلام الله عليهم أجمعين در عصر حاضر مرحوم سيّد العرفآء الكاملين و عماد العلمآء العاملين آية الحقّ و العرفان و سند الإيمان و الإيقان فريد العصر و حسنة الدّهر السّابح فى بحر أحديّته و المتحقّق لعظمته و هيبته إنسان العين و عين الانسان الّذى لم يَأتِ بِمثلِه الزّمانُ آيت عظماى إلهى حضرت علاّمه حاج سيّد محمّد حسين حسينى طهرانى أفاض اللهُ علينا من بركات تُربته بودند كه عمرى را در اعتلاى كلمه توحيد و تبيين و تثبيت ولايت كلّيّه إلهيّه صرف نموده و با تأليفات قيّمه «دوره علوم و معارف اسلام» و نيز تربيت سالكان و شوريدگان راه خدا سهمى بسزا در تدوين و نشر معارف حقّه إلهيّه و دستگيرى از نفوس مستعدّه ايفا فرمود.
ناطقه لسان در بيان شخصيّت والاى ايشان كليل، و عقل از ادراك معانى و معارف متحقّقه در نفس شريفش عليل است. چگونه ممكن است كسى را كه از دائره حدّ و رسم بيرون جسته و خيمه و خرگاه خويش را در لامكان زده است توصيف نمود؟! سدره نشينى است كه طائر فكر بدانجا راه ندارد.»
***
خیال نکنی حریفت نشدم. شما دو نفر بودید (تو و داریوش غیر آشوری) وگرنه من داغونتون کرده بودم!
***
عیناً به نقل از روزنامه ی آینده نو، چهارشنبه، 25 بهمن 1385؛ ص آخر:
«دفاعیات گلسرخی و تحقیر مخاطبان در تلویزیون
وب نوشت: امسال دو بار تلویزیون ایران دادگاه گلسرخی را پخش کرد. گلسرخی مارکسیست لنینیست قهرمانی بود که در سه دهه پیش در دادگاه نظامی شاه ضمن آنکه رسما می گفت مارکسیست است، اما از حضرت علی و امام حسین هم یاد کرد و از اینکه اسلام حقیقی دین خود را به ایران ادا کرده است.
شجاعت بی نظیری داشت. در طول این سال ها سانسور می شد چون مارکسیست است همچنان که خیلی از فیلم های دوران انقلاب نیز سال ها در تلویزیون سانسور می شد تا مبادا کسی بفهمد که در میان تظاهرکنندگان افراد بی حجاب یا طرفداران احزاب غیر اسلامی هم بوده اند. امسال خیلی تلویزیون در دهه فجر بهتر شده بود.
چیزهای جدیدی پخش می کرد.
اما کار توهین آمیز تلویزیون ایران این بود که بعد از هر دو بار که دفاعیات افتخارآفرین گلسرخی را پخش کرد، بلافاصله آقای ازغدی پور که گمان می برد در هر مساله ای باید حرف بزند و خودش هم فکر می کند عالمانه حرف می زند، بر صفحه تلویزیون ظاهر شد و علیه مارکسیست حرف زد.
هر دو بار می گفت از نظر فلسفی در مارکسیست هیچ تفاوتی بین انسان و الاغ نیست و ضریب تفاوت در آنها کمتر است که مبادا با پخش مصاحبه گلسرخی مخاطبان به قول سریال باغ مظفر ییهو، مارکسیست شوند! این توهین بدی به شعور مردم بود و خیلی برای مخاطب دردناک و حقارت آمیز. ضمن آنکه مقاومت مارکسیستها در جهان هم در دوران خودش مثال زدنی بود.»
پایان نقل قول.
طبق روزنامه ی اعتماد ملی ی چند ماه قبل، تلویزیون ایران، بعد از اطمینان قطعی از این که فلان بوکسور ایران مدال طلا گرفته، مسابقه ی او را با ده دقیقه تأخیر با آرم «زنده» پخش کرده، تا از اولیاء وقت ورزش کشور حمایت شده باشد.
بله. سانسور + فیلترینگ + استفاده از آچارفرانسه هائی مانند آقای ... + زنده کردن برنامه ی مرده + احیاناً مرده کردن برنامه ی زنده + منع استفاده از برنامه های ماهواره + چیزهای دیگر.
با احترام.
یاسر: جناب سید محمدی ما گفتیم دینداری ثمرهاش چیست و این با تعریف دین فرق میکند.
Posted by: seyyed abbaas | February 14, 2007 3:09 PM
1.سلام 2. البته و صد البته کاری به دعوای موجود در این وبلاگ ندارم اما مطلب فی نفسه درست بود حالا برداشت ها بماند3.موفق باشید4. راستی در خصوص اسم ! ترس نداره که !
یاسر: والا داره
Posted by: شمرشناسي | February 14, 2007 5:18 PM
با سلام وتیحت خدمت جناب میردامادی عزیز.
شما سرور ما هستید من ناراحتی از شما ندارم به هر حال چهاردیواری اختیاری! شما هر طوری که باشید از ارزش شما کاسته نخواهد شد.
یاسر: ممنون جناب رضایی، به هر حال خواننندهی ولاگ شما هستم و امیدوارم که موجب رنج نابجای شما نشده باشم
Posted by: سلیمان رضایی | February 14, 2007 7:35 PM
باسلام راستش برای من خیلی مفهوم نیست که چرا جناب ملکیان این همه بر مفهوم رنج تاکید می کنه تا اونجاکه دین داری راحول محور اون تعریف می کنه.یادمه که در وبلاگش هم نوشته بود ((برای من انسان گوشت و÷وست داری مهمه که داره رنج میبره0)) فکر می کنم که این یک تلقی انسان محورانه از دینه نه تلقی خدامحورانه .فکر میکنم بهتر بود ایشون میگفت که در بین تعالیم دینی این بخش اونها برای من جالب تره یا من دوست دارم دین رو اینجوری ببینم.
یاسر: خدامحوری به نظر من بی معناست دین برای آدمی است در قرآن هم آمده است که هر چه میکنید برای خودتان است و به من یعنی خدا سود و ضرری نمیرسد پس خود انسان محور است و کارها را برای خودش میکند پر واضح است که مراد از خود در اینجا خود فرازین و متعالی است البته.
Posted by: علی نمازی | February 15, 2007 10:48 AM
بسم الله الرحمان الرحیم. سلام علیکم و رحمت الله.
کنترلر بد است. سانسور هم بد است. فیلترینگ هم بد است. این آقای فحاش، این همه انرژی صرف کرده و آمده، مرتباً فحش داده! کنترلر، یعنی سانسور ابتدائی ی قطعی. بر فرض که حذف فحش مجاز باشد، می توان بدون کنترلر انجامش داد. کنترلر، فرد را مستعد پاراف کردن می کند. مستعد قلع و قمع کامنت می کند (عباس عبدی کامنت سلیمان رضائی را با قلع و قمع چاپ کرده).
«مرنج و مرنجان» از ثمره های دین نداری هم می تواند باشد. نمی تواند؟
بر فرض که «دین برای آدمی است». خُب. این دین که برای آدمی است، از کجا آمده؟ مبیّنش کیست؟
سؤال سیدمهدی ی طاهری، و جواب تو:
«آیا دینداران باامر به معروف ونهی از منکر باعث رنجش دیگران نمی شود؟
یاسر: نمیدانم ربط این سوال با مطلب من چیست و اینکه از پاسخ به این سوال میخواهید چه نتیجهای بگیرید اما پاسخ این سوال این است که بستگی به نوع امر به معروف و نهی از منکر دارد.»
شاید سؤال هوشمندانه ای است، و گمان کنم، انصافاً ستونهای نظریه ی «مرنج و مرنجان» را می لرزاند. وجود داشتن یا نداشتن ارتباط منطقی بین این سؤال و موضوع مقاله ی شما («مرنج و مرنجان» و ...) قابل مناقشه است، ولی گمان کنم این قابل مناقشه نیست، که تو یا ملکیان باید محکم و بدون لکنت، بتوانید سؤال را جواب دهید. اگر «بستگی دارد به نوع امر به معروف و نهی از منکر»، آیا جواز این نیست که «مرنج و مرنجان» هم هزار تبصره دارد؟
ببخشید. کلمه ی «مواجید»، آیا ریگی در زیر دندان خواننده نیست؟ برای من کم سواد که این طور است.
شاید مواجید باطنیان جهان به هم «شبیه» (و نه باهم «یکسان») باشد، چنان که تو هم فقط از «شباهت» سخن گفته ای. اوج شیوه ی علمی ـ تحلیلی ی ملکیان، و شیوه ی ادبیاتی ی سروش، و شیوه ی ... از امجد، و شیوه ی ... از بهجت، تمامش در علی بن ابی طالب است. یعنی، اولاً رشد «باطن گرائی» در ملکیان و امجد و سنت برنادت و محیی الدین و سهروردی، معلوم نیست دارای درجات یکسان باشد. ثانیاً با توجه به ارسال رسل و انزال کتب و فراخواندن قطعی ی مردمان جهان به قرآن (طبق قرآن)، بر فرض که سنت برنادت مقبول کامل خدا باشد، چه بسا خداوند به علم و منطق و توجه به الاهیات زمان خود و برگرفتن الاهیات برتر (و البته دین برتر) هم نظر دارد.
با احترام.
یاسر: نوشتهاید: بر فرض که حذف فحش مجاز باشد، می توان بدون کنترلر انجامش داد. اولا حذف در مواردی مجاز است برادر من شجاع باش و این را بگو خود من اگر جای شما بودم آن کامنت را که خواهر و مادر مردم را اینچنین مورد بیمهری قرار داده بلافاصله حذف میکردم. اما خوب اگر حذف مجاز است، اجازه دادن به اینکه اصلا از اول چنین کامنت موهنی منتشر نشود هم مجاز است چون نتیجهی آن یکی است. ضمنا دیدم جناب رضایی هم که حق را به شما داده بود و بر من خرده گرفته بود و از بنده نیز رنجیده بود و سعی کردم از دلاتش در آورم، خودش به تعبیر شما کنترلر دارد.
Posted by: seyyed mohammadi | February 15, 2007 3:37 PM
بسم الله الرحمان الرحیم. سلام علیکم.
کنترلر، یعنی سانسور ابتدائی ی قطعی. شما که قریب الپی اچ دی هستی. باید رو هوا متوجه شوی. سانسور ابتدائی ی قطعی کنی، تا بی ادبی ها را از باادبی ها جدا کنی، و سپس منتشر کنی؟ ابتدا، با کنترلر، به خوانندگانی که به تو اعتنا کرده اند مقاله ات را خوانده ات، و در گام بعد، اعتنا کرده اند نظر داده اند (حالا نظر من به دردنخور است و نظر یکی به دردبخور است و بالأخره نظرها و منظرها متفاوت است)، بی احترامی کنی، تا مثلاً به زعم خودت متولی ی ادب و بهداشت در محیط اینترنت باشی؟ من شنیده ام سروش فردی است شجاع. شما، به جای استفهام انکاری راجع به شجاعت بنده، خودت شجاعتت را تکمیل کن.
سلیمان رضائی به تو اعتراض کرده که چرا جوابش را از طریق پاراف کردن می دهی؟ خب حق دارد اعتراض کند. شما می گوئی سلیمان کنترلر دارد. خب حق داری. چون دارد. من هم در مقاله ام او را از زمره ی کنترلردارها نام برده ام، و بدون ذکر استثناً، گفته ام از کنترلر و فیلترینگ و پاراف کردن اعلام برائت می کنم.
تشکیک در شجاعت من؟ عرض کنم حدود یک سال پیش، یکی از شیعیان به یکی از مسیحیان (مسیحی، پویا ربانی است در مشهد) گفته بود تو رقمی نیستی که امام حسین را درک کنی و تو فلانی و تو بهمانی. خارج از اخلاق بود حرفهایش. مسیحی به من گفت فلانی چنین گفته. من گفتم از او اعلام برائت می کنم. فرد شیعه با تعجب از من پرسید آیا صحت دارد. گفتم بله. گفتم فرض کن امشب امام حسین یا قمر بنی هاشم به خوابت می آید. آیا به تو می گوید آفرین عزیزم که پائین و بالای فلانی را یکی کردی و دل ما اهل بیت را شاد کردی؟ آن فرد شیعه وبلاگ داشت. این قدر حرف من رویش اثر داشت که به قول خودش با اینترنت خداحافظی کرد.
تشکیک در اثرپذیری ی خودت کن ای جوانمرد. مرتضی کریمی نیا (گمان کنم دکتری اش را گرفته باشد، در علوم قرآنی، و اتفاقاً رفیق ملکیان هم هست) یک یا دو بار کامنت مرا به شکل پاراف کردن و اینها جواب داد. رفتم گفتم این کار را نکن. هم اخلاقاً خوب نیست و هم نظردهندگان، می روند و پشت سرشان را نگاه نمی کنند. به من جواب داد: «از راهنمائی و تذکرت تشکر می کنم.» دیگر ندیدم پارافی جواب دهد. اثرپذیری ی افراد یکسان نیست.
مثل خورشید باش که مهر و عطوفتت را به همه بتابانی ای جوانمرد. چرا کاری می کنی تا بعدش بروی از دل افراد درآوری. با طناب سست اخلاقها به چاهی نرو که از دور «عرفان» به نظر می آید. جواب افراد را برو در وبلاگشان بده. محترمانه تر. اطلاع رسانی اش بهتر است. خودت هم چشمت به مطالب مختلف و چیزهای مختلف می افتد. من دو سال است وبلاگ دارم. دو کامنت حذف کردم. هر دو هم به درخواست نویسندگانشان. بلد هم نبودم حذف کردن چه گونه است. دقت کردم یاد گرفتم.
گفته بودم: « ای سیدیاسر. خوف داشته باش از روزی که کُلّ حلقه ی ملکوت، به یک میل و اشاره و اراده ی حکومتیان، روز به روز، ابتدا کنترل و سپس منتشر شود. اگر چنین شود، و حکومتیان با استدلالهای صد من یک غاز به تو (عضوی از ارض عریض ملکوت) جواب بدهند، یاد من می افتی. در چنان روزی آیا مرا «تندخو» و «توفنده» یادت می آید، یا «مبارز» و «غیر سازشکار» و «شفاف» و «شجاع» و «صادق»؟ می گوئی «این حاج آقای سیدمحمدی حقیقتی در انتقادهایش بود»؟» آیا خواندی؟ توجه کردی؟ آیا این تحذیر، حجت بالغه نیست، ولی سخنان داریوش محمدپور «اتمام حجت» است؟
با احترام.
Posted by: seyyed mohammadi | February 16, 2007 12:45 PM
سلام!
بد نیست در مطلب زیر تامل کنی!
http://www.abjad.blogfa.com/post-24.aspx
بدرود
یاسر: چشم جناب دقیقی
Posted by: واله دقیقی | February 17, 2007 6:04 PM
سلام یاسر جان.
خیلس دلم برات تنگ شده گفتم یه حالی ازت پرسیه باشیم
یاسر: ممنون من هم دلام برای تو و احسان خیلی تنگ شده خوشحالام که این منزل مجازی باریکهی رابطهای است.
Posted by: حسین احمدیان | February 17, 2007 11:45 PM